آدم خوشبخت

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدندتا ببینند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست. تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند...
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود. شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!

/ 19 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
☠ زهـــــ ـــ ـــــرا ☠

چه خَنــده دار که ناز را میکشیم ! آه را میکِشــیم ! اِنتظار را میکِشـــیم ! فَریاد رامی کِشـــیم ! دَرد را میکِشـــیم . . . وَلی بعد از این هَمه ســـال آنقَدر نَقـــاش خوبی نَشُـــده ایم که بِتوانیم دَست بِکشـــیم . . .

منا

http://mona-pix.persianblog.ir/ منا پیکس من اسم وآدرس وبلاگمو تغییر دادم توی لینکات این اسم وآدرس رو بزار

Ya30

سلام...... ســــــــر بزن! مهمه......[تماس]

yashar

[گل]

محمد

وبلاگ خیلی قشنگی داری خوشحال میشم به من هم یه سری بزنی

مجتبي

خوب بود دست در نكند http://mojtabamzm.persianblog.ir/