مسلمان واقعی

جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟
همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکم فرما شد . بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم .
جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ، پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند .  جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش کند و به کمک احتیاج دارد .  پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد .
جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید :
آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟
افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را به قتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند .  پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت :
چرا نگاه میکنید ؟ به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود . . . !

 

/ 8 نظر / 21 بازدید
معین

سلام مهدی جان.خیلی زیبا بود.دمت گرم حال کردم. همین که کوتاهن ادمو وسوسه بخوندن میکنه.ولی انصافا قشنگن...

معین

سلام مهدی جان.خیلی زیبا بود.دمت گرم حال کردم. همین که کوتاهن ادمو وسوسه بخوندن میکنه.ولی انصافا قشنگن...

معین

سلام مهدی جان.خیلی زیبا بود.دمت گرم حال کردم. همین که کوتاهن ادمو وسوسه بخوندن میکنه.ولی انصافا قشنگن...

زهرا

کاشــــ می توانستمـــــ خود را از این شبــــ طولانــــی رویاهــــا برهانم کاشـــــ می توانستمــــ خاموش شـــــوم وزبانـــــــ فروبندمــــ, فنــــاشوم محو شومـــــ ...من از اینـــــ روزگارخســــته شده امــــــ

perham

سلام خوبی به ديگران کمک کنيم بالاخره يک جا يکی به ما کمک ميکنه و قول بديم كه نگذاريم هيچ وقت زنجير عشق به ما ختم بشه موفق باشید[گل]

☠ زهـــــ ـــ ـــــرا ☠

∙…˚…∙… آپــ ـــ ــ ــــم ∙…˚…∙… ∙…˚…∙… آپــ ـــ ــ ــــم ∙…˚…∙… ∙…˚…∙… آپــ ـــ ــ ــــم ∙…˚…∙… ∙…˚…∙… آپــ ـــ ــ ــــم ∙…˚…∙…

پرنده

زیبا بود. نتیجه میگیرم همه ما باید تو عمل و وقت حساس مسلمان باشیم نه اینکه الکی ادعا کنیم

☠ زهـــــ ـــ ـــــرا ☠

[گل] ⁽ ᵀᵃᴺᴴᵅ⁾ UP!ĐДм ⁽ ᵀᵃᴺᴴᵅ⁾ [گل] ⁽ ᵀᵃᴺᴴᵅ⁾ UP!ĐДм ⁽ ᵀᵃᴺᴴᵅ⁾ [گل] ⁽ ᵀᵃᴺᴴᵅ⁾ UP!ĐДм ⁽ ᵀᵃᴺᴴᵅ⁾ [گل]